تبليغاتX
آنتی صهیون
یالثارات الحسین

یک مقام مسئول در دایره منابع انسانی ارتش اسرائیل فاش کرد که سالانه بیش از 7000 نظامی اسرائیلی از ارتش این رژیم فرار می کنند.
به گزارش خبرگزاری قدس ( قدسنا) به نقل از شبکه خبری المحیط ، این مقام همچنین با اشاره به آمار فرار 52 درصدی جوانان اسرائیلی آماده برای خدمت نظامی گفت :‌این در حالی است که 16 درصد از 48 درصد نظامیان در حال خدمت نیز از ارتش فراری هستند.
وی همچنین از قانون معافیت زنان مذهبی  یهود  از خدمت نظامی به شدت انتقاد کردو افزود که 43 درصد از زنان اسرائیلی برای خدمت نظامی آماده نیستند.
این مقام ارتش اسرائیل پیش بینی کرد که با این وضعیت در سال 2009 میزان فرار از ارتش افزایش خواهد یافت .
به نوشته معاریو ، این در حالی است که میزان معافیت های پزشکی نیز به مقدار قابل توجهی افزایش یافته است .
براساس این گزارش ، 43درصد از دختران جوان و 24 درصد از پسران اسرائیلی به بهانه های مختلف از خدمت نظامی فرار می کنند .
این آمار نشان می دهد که 11 درصد از جوانان اسرائیلی به بهانه فراگرفتن امور مذهبی از خدمت نظامی فرار می کنند.


اهمیت این مساله از آنرو است که ارتش زیرساخت جامعه اسرائیلی را تشکیل می دهد و تمامی تصمیمات سیاسی ،‌اقتصادی و امنیتی براساس قدرت ارتش اتخاذ می شود و میزان قدرت ارتش یکی از شاخصه های تعیین امنیت روانی و اجتماعی در جامعه اسرائیلی است .
بنابراین به اعتقاد تحلیلگران،  تضعیف ارتش  و روی گردانی جوانان اسرائیلی از خدمت نظامی می تواند بزرگترین زنگ خطر برای اسرائیل باشد./پایان خبر.

برگرفته از وبلاگ قریب صبح

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 14:49  توسط معین  | 

 

 

ایرنا- پس از برگزاری موفقیت آمیز رزمایش پیامبر اعظم و آزمایش موشك‌های جدید ایران ، حجم بالایی از ساكنین صهیونیست مستقر در فلسطین اشغالی برای فرار از این سرزمین اقدام كرده اند.

این افراد در توجیه این امر به دولت غیر مشروع متبوع خود اعلام كرده اند كه حاضر نیستند در منطقه به سكونت خود ادامه دهند .

این درحالی است كه برخی رسانه‌های غربی قصد داشتند با ایجاد فضای رسانه ای منفی و زیر سئوال بردن توان نظامی ایران ، كمی از بار روانی ایجاد شده در غرب و به ویژه اسراییل را بكاهند .

از سوی دیگر پایگاه الكترونیكی دستگاه اطلاعاتی رژیم صهیونیستی ادعا كرد حزب الله، پایگاههایی برای موشكهای رادار دار و ایستگاه هشداردهنده در قله كوه ایجاد كرده كه می‌تواند اقدام به كنترل و تهدید حركت ناوگان ششم آمریكا در شرق دریای مدیترانه و پروازهای هواپیماهای اسراییلی كند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 18:2  توسط معین  | 

اسلام اروتيك، اسلام زن باره !!!!

عنوان بالا عنوان مقاله اي است كه مجموع مطالبش جز مغالطه و سفسطه چيزي نيست، بخشي از مقاله تهمت هاي بي اساس به اسلام و پيامبر و قرآن و فقهاي شيعه است كه به نظر من پاسخ لازم ندارد، بخشي كه قابل پاسخ است به خوانندگان محترم ارائه مي شود، باشد كه خود صاحب مقاله هم با خواندن آن راه انصاف گيرد و عدالت در گفتار و نوشتار را مراعات نمايد.

1_ صاحب مقاله اجراي برخي از حدود الهي را كه مايه عبرت ديگران و زمينه پاك ماندن جامعه اسلامي از مفاسد اجتماعي و زشتي هاي اخلاقي و اعمال غير انساني است در ملا عام ايراد گرفته و آرزو كرده روزي برسد كه فشار هاي بين المللي آنها را براي هميشه تعطيل كند و شايد بنظرش رسيده سخت گيري به مجرم در صورتي كه جرمش به حقيقت ثابت شود نارواست ولي فراموش كرده كه حكومت هاي غربي بدترين شكنجه ها را در ملا عام نسبت به بي گناهان روا داشته اند و از آن لذت هم برده اند گذشته نزديك الجزاير كه يك ميليون نفر بي گناهان و فقط به جرم دفاع از كشورشان به دست فرانسويان كشته شدند و يازنده زنده آنان را سوزاندند، مظلومان ممالك آفريقائي كه بدست مسيحيان و صهيونيست هاي اروپائي و امريكائي از پا در آمدند، كشته شدن آلنده و دستيارانش در شيلي تخريب خانه هاي فلسطينيان و كشتار بي حد و مرز آنان به دست صهيونيست هاي غربي و با كمك آمريكا، كشته شدن 12 ميليون نفر در ممالك مختلف به دست آلماني هاي هيتلري گواه بدترين خشونت ها و شكنجه ها در ملا عام به وسيله اربابان صاحب مقاله است و عجيب است كه صاحب مقاله براي چند نفر فاسد و مفسد كه به همسران و خانواده خود و پاكي جامعه خيانت كرده اند دل مي سوزاند و اشك مي ريزد و از اوضاع اربابان استعماري خود دم نمي زند و چيزي نمي گويد.

2_ نويسنده از آيات قرآن مجيد درباره حوريان بهشت و اوصاف آنان و خدمتكاراني كه بصورت جواناني آراسته در خدمت اهل بهشت اند و همه آنها به پاداش عبادات مؤمنان و خدمت آنان به خلق خدا به آنان عنايت مي شود و اين هم امري طبيعي است كه پاداش اهل عمل چه در دنيا چه در آخرت لازم است تامين شود برداشت كرده كه اسلام اين فرهنگ حيات بخش، اسلام زن باره است و بقيه مسائل مطرح شده در قرآن را كه  در رابطه با اخلاق حسنه و عمل صالح، و خدمت به انسان ها، و نكات با ارزش زندگي  ابنياء و 700 آيه در رابطه باجهان هستي و 2000 آيه در رابطه با اوصاف و اسماء خدا و 1000 آيه راجع به قيامت است نا ديده انگاشته و كمال بي انصافي را نسبت به اسلام كه اسلام خانواده و اجتماع و تربيت و ... است روا داشته و عمدا نسبت به اسلام كه در همه شئون حيات مادي و معنوي استوار ترين قوانين و حقوق را دارد بي لطفي كرده و آن را اسلام اروتيك و اسلام زن باره معرفي كرده است.

3_ او از همه آيات قرآن فقط به آيه (نساتكم حرث لكم )تكيه كرده و آن را ملاك قضاوت خود درباره اسلام قرار داده  كه اسلام، اسلام زن و شوهر در چهار چوب ازدواج مشروع براي پاسخ گوئي به خواسته هاي جنسي خود كه خواسته هائي طبيعي است  مي توانند هر نوع كام جوئي را از يكديگر  داشته باشند تا با ارضاء كامل غريزه از طمع به ديگران و روابط نا مشروع زنا و لواط كه برا ي غربيان امري عادي است در امان بمانند، نويسنده مقاله اوضاع  بسيار نابسامان خانوادگي در غرب و كثرت فرزندان بدون پدر، و خود فروشي دختران و پسران  و رواج بي درو پيكر هم جنسي بازي و در نتيجه ضايع شدن حق زنان كه نيمي از جامعه هستند را ناديده گرفته  و با استناد به يك آيه اسلام را اسلام زن باره معرفي كرده و در اين زمينه به رواياتي هم كه لذت بري مرد و زن را در چهار چوب ازدواج مشروع آزاد  اعلام كرده تكيه كرده است و آرزو  نموده روزي برسد كه دست فقيهان شيعه و سني از فتواها يشان كه در رابطه با محرم و نا محرمي و جلوگيري از لجام گسيختگي بنيان خانواده است قطع  شود تا هر زن  شوهر داري  و هر زن بي شوهري بتواند به هر  شكلي كه  ميخواهد خود را در اختيار همگان قرار دهد و چند روزي  را در اين  دنيا بدون قيد و بند اخلاقي و عفت انساني و بي توجه به حفظ حقوق همسر خوش باشد و اوضاعي  زن در غرب كه او را كالاي شهوت قرار داده اند بر جامعه اسلامي حاكم گردد.

4_  او در مقاله اش با استناد به يك سلسله كتاب كه مطالبش ارزش علمي و روايتي ندارد، و نويسندگانش در ممالك عربي از جيره خواران اربابان استعماري هستند، قوانين استوار قرآني را به پيامبر نسبت داده  و مي گويد وضع شخصي پيامبر ايجاب مي كرده كه آن قوانين را وضع كند و نهايتا  خواسته بگويد قرآن ساخته شده پيامبر است تهمتي كه بت پرستان مكه و مشركان جزيره العرب ويهوديان مدينه و اطراف مدينه به خاطر دشمني و كينه تهمت ها در خون قرآن از زبان دشمنان نقل شده و قرآن در پاسخ آن گفته : اگر در وحي بودن اين كتاب از طرف خدا شك داريد همه انسان ها و طايفه جن به پشتيباني از يكديگر مانند آن را بياورند در حالي كه نمي توانند:

((قل لئن اجتمعت الانس و الجن الا ان ياتو  بمثل  هذا القرآن لا يا تون بمثله)) و از اين كه تا امروز كه روز فراواني علم و ابزار هاي علمي است و با بودن اين همه  دشمن نسبت به اسلام احدي نتوانسته حتي مانند يك آيه  قرآن بياورد معلوم  است كه قرآن  وحي الهي است و كلمه اي از آن را پيامبر به خاطر وضع شخصي نساخته و آيات مربوط به حفظ عفت و عصمت و حفظ اخلاق پاك و رعايت حقوق همسر  و خانواده و فرزندان از  از طرف زن و شوهر از احكام مسلم حضرت حق براي برپا ماندن بنيان خانواده و پاكي فرد و اجتماع و سلامت يك ملت و آرامش يك جامعه است.

در هر صورت صاحب مقاله با چشم پوشي از همه قرآن و هزاران كتاب فقهي و تربيتي و اخلاقي از زاويه يك آيه و چند روايت كه آنهم نسبت به توضيح آنها غرض و رزي نموده  ظالمانه و دور از انصاف اسلام را اسلام زن باره معرفي كرده، و خواسته از اين راه در مقابل مزدي اندك به استعمارگران ستمكار و غارت گرا ن فرهنگ و ثروت ملت هاي اسلامي خدمتي نموده باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 23:10  توسط معین  | 

چه کسی فرعون را کشت؟

بعد از جمال عبد الناصر رییس جمهور محبوب مصر، فردی به جایش نشست که نه تنها ذره ای مثل ناصر نبود بلکه در حرومزادگی پله های ترقی رو یکی پس از دیگری طی کرده و قله را فتح نموده بود.

محمد انور سادات!

 

انور سادات

 

او که می خواست محبوبیت ناصر را در بین اعراب کسب کند، در سال ۱۹۷۳ به اسراییل اعلام جنگ داد ولی در این جنگ شکست خورد و تنها دستاورد آن جنگُ گذشتن ارتش مصر از کانال سوئز بود که این حرکت افتخار بزرگی برای مصر و شخص انور سادات محسوب می شد.

بعد از جنگ رمضان (جنگ اکتبر) سادات سیاست خود را در قبال اسراییل تغییر داد و پس از مدت کوتاهی، مصر را از خط مقدم جنگ با اسراییل خارج نمود و با رژیم صهیونیستی قرار داد صلح امضا کرد.

 

مناخیم بگین - جیمی کارتر - انور سادات 

 

سادات در اولین اقدام، با امضای قرار داد کمپ دیوید که به موجب آن موجودیت اسراییل را به رسمیت شناخت، جهان اسلام را در بهتی عظیم فرو برد. اتفاقی که حتی یاسر عرفات هم از انجام آن، تا زیر گلو، کهیر زد!

 

کمپ دیوید

 

دیگر  خیال اسراییل از طرف مصر راحت شده بود.

مدتی بعد سادات که به این هم راضی نبود، برای ایراد سخنرانی در کنیست اسراییل به بیت المقدس رفت و این بار با این حرکت، خون جهان اسلام را ریخت.

 

سادات در کنیست

 

آری این چنین بود برادر! که مصر به عنوان اولین کشور اسلامی، موجودیت رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت.


 

سه شنبه، 6 اکتبر 1981( 14مهر 1360) ، قاهره، میدان رژه

در سالگرد جنگ رمضان 1973، فرعون در جایگاه ویژه خود و میان دولتمردان مصری نشسته و به نمایش قدرت ارتش مصر می نگریست و تسلیحات روسی، توپ های 130 میلیمتری، هواپیماهای میراژ، هلی کوپترهای شنوک و ... از مقابلش می گذشتند و فرعون، بيش از گذشته راحتي و شيکي لباس فرم خود را که دوخت خياط مخصوصش «پي ير گاردن» در لندن بود حس مي کرد چرا که آن روز برخلاف پیشنهاد همسرش، جلیقه ضدگلوله خود را نپوشیده بود.

 

روز رژه

 

همزمان با رسيدن عقربه هاي ساعت به 12:40، گوينده مراسم اعلام مي کند که نوبت به حرکت يگان هاي حامل توپ 130 ميليمتري رسيده است.

اولين جرثقيل حامل توپ با رسيدن به مقابل جايگاه از مسير تعيين شده خارج شده و از سمت راست به نزديک ترين فاصله به جايگاه رسيده و ناگهان متوقف مي شود. حاضران ابتدا گمان کردند که به علت نقص فني، جرثقيل از مسير خارج شده است، اما لحظاتي بعد «خالد» با سرعت از جرثقيل پايين پريد و دو بمب دستي را يکي بعد از ديگري به سوي جايگاه پرتاب کرد که هيچ کدام از دو بمب عمل نکردند. در اين گير و دار «حسين عبّاس محمّد» با مسلسل خويش از روي صندلي جرثقيل برخاست و با شدت تمام کلّ جايگاه را به رگبار بست و نخستين گلوله هايش گلوي سادات را هدف قرار داد و با اين گلوله ها بود که تقريباً کار تمام شد.

 

ترور سادات

 

خالد نيز با سرعت به طرف سلاح خودکار خود که در جرثقيل قرار داشت رفت و با هدف گيري جايگاه سعي در به هلاکت رساندن تعداد بيشتري از سران رژيم مصر نمود. «عبدالحميد» و «عطا طائل» هم در اين حال به عباس محمد و خالد پيوسته بودند.

 

ترور سادات


خالد با حمايت همراهانش تا فاصله 5/1 متري سادات رسيد، در حالي که هيچ وظيفه اي را جز به هلاکت رساندن وي احساس نمي کرد.

او به گمان اين که ممکن است سادات لباس ضد گلوله داشته باشد در حد توان به سوي وي تيراندازي کرد تا از نتيجه کار اطمينان يافت. در اين اثنا گارد محافظ سادات که تجهيزات و هزينه اي معادل بيست ميليون دلار صرف آن شده بود، بي هيچ حرکتي شاهد وقوع حادثه بود و هر کدام از نيروهاي آن به دنبال محلي براي پنهان شدن و نجات خود مي گشتند.

پس از آن که کار به خوبي انجام شد، نيروهاي محافظ به سوي خالد و يارانش تيراندازي کردند که گلوله هايي به شکم خالد و عبدالحميد و عطا اصابت کرد. جالب اين جاست که «حسين عباس محمد» بدون هيچ گونه جراحتي از معرکه گريخت و کسي هم متوجه حضور وي نشد.

زماني که خالد و دو تن از همراهانش در حين فرار به محاصره مزدوران رژيم مصر درآمدند و به بيمارستان منتقل شدند، گمان کردند که حسين عباس به شهادت رسيده است و چون با ذکر نام وي برايش گريستند، مأموران امنيتي مصر تازه متوجه شدند که اين قهرمان ارتش مصر، جزء انقلابيون بوده است و بالاخره دو روز بعد او را در منزل يکي از دوستانش دستگير کردند. در اين حمله مسلحانه، سادات به همراه هفت تن ديگر به قتل رسيدند و 28 تن ديگر مجروح شدند و اين اولين بار بود که ملت مصر فرعون را به قتل مي رسانيد.

 

جایگاه سادات و مدعوین بعد از عملیات

 

جایگاه سادات و مدعوین بعد از عملیات


اولين بازجويي از خالد اسلامبولي و دو نفر از همراهانش در بيمارستان "العبدي" که جسد سادات نيز در آن جا قرار داشت صورت گرفت. بازجو براي اين که روحيه خالد را در اولين برخورد تضعيف نمايد، چنين گفت: «رئيس جمهوري به قتل نرسيده، فقط مجروح شده و به زودي درمان خواهد شد.»

خالد با دستاني بسته شده به تخت بيمارستان و بدني بسيار مجروح از ضربات دژخيمان رژيم پاسخ داد: «من 34 گلوله به بدن او خالي کرده ام. اگر مي خواهيد مرا فريب بدهيد به دنبال بهانه ديگري باشيد.»

پس از بازجويي هاي اوليه، 24 نفر از عوامل اعدام انقلابي سادات در دادگاه نظامي مصر به محاکمه کشيده شدند. متهمان حاضر در جلسه در قفس هاي فولادي نگهداري مي شدند. با ورود متهمان به دادگاه، خالد فرياد کشيد:
«انا خالد الاسلامبولي، انا قاتل السادات، انا قاتل الفرعون، انا قاتل الطاغوت، في سبيل الله قمنا، لتبغي رفع اللوا، لا حزب عملنا، نحن للدّين فداء، الله اکبر، لااله الا الله، عليها نحيا و نموت، في سبيلها نجاهد، عليها نلقي الله.»

در جلسه روز 28 سپتامبر سال 1981 وکلاي مدافع متهمان با طرح اين ادعا که سادات مهدورالدم و ريختن خونش مباح بوده است، دلايل طرح ادعاي خود را به شرح زير اعلام کردند:

1- صلح با اسرائيل که دشمن خدا و اسلام بوده و هست و همچنين دوستي و مودت با آن.
2- حمله به مسلمانان ليبي و دخالت در وضع اوگاندا عليه مسلمانان آن.
3- تقويت کاميل شمعون رهبر فالانژهاي لبنان و همراهي با آنان در حمله به مسلمانان لبنان.
4- دعوت به انجام آنچه وي «مجمع اديان سه گانه در صحراي سينا» مي ناميد، بر خلاف آيه شريفه «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا».
5- سکوت وي در حملات صهيونيست ها به مسلمانان جنوب لبنان.
6- فتواي هيات کبار علماي « الازهر» در سال 1971 مبني بر اينکه هر حاکمي با اسرائيل عقد صلح ببندد، کافر است.
7- تصميم سادات براي اتصال آب رود نيل به اسرائيل که به گفته خود او «زمزم» جديدي به وجود آورد که اين قضيه ادعاي الوهيت و شرک تلقي مي گردد.

عبدالحليم رمضان، وکيل مدافع خالد اسلامبولي در يکي از جلسات دادگاه نظامي ضمن دفاع محکم و جانانه از متهمان اظهار داشت: «من جز براي رضاي خداوند به اين دادگاه نيامده ام و به دفاع از اين جوانان افتخار مي کنم، چون توانستند شرف ملت مصر را باز گردانند و کودتاي خيانت بار سادات را که تار و پود ملت مصر را از هم گسست، در هم بشکنند. اين جوانان همچون حسين و ياران وي هستند که نه براي دنيا، بلکه براي رضاي خداوند در کربلا قيام کردند. اکنون قيام خالد و يارانش قيام حسيني محسوب مي شود که براي دفاع از شرف اسلام، اعراب و شرافت انساني و رضاي خداوند صورت گرفته است.

کار بزرگ آنها، دل تاريک شده ملت مصر را روشني بخشيد. سادات خودش را فرعون مصر مي دانست و به همين سبب جواناني که وي را به جرم فرعون بودن کشته اند، گناهي ندارند و جرمي مرتکب نشده اند، زيرا مقتول خود به جرم خويش اعتراف کرده است.»

زماني که عبدالحليم رمضان، خالد و يارانش را به امام حسين(ع) و شهداي کربلا تشبيه کرد، تمامي آنها مي گريستند و با فرياد الله اکبر سخنان وي را تأييد مي کردند.

 

سادات - شارون


جلسات محاکمه چندین بار تشکیل شد و سرانجام پس از گزشت 5 ماه ، احکام صادره علیه متهمان به شرح زیر صادر گردید:

1-     ستوان یکم خالد احمد شوقی الاسلامبولی، واحد توپخانه، اعدام با تیرباران

2-     عبدالحمید عبدالسلام عبدالعال، افسر سابق ارتش، اعدام با چوبه دار

3-     عطا طایل حمیده رحیل، افسر ذخیره، اعدام با چوبه دار

4-     حسین عباس محمد، استوار داوطلب در ارتش، اعدام با تیرباران

5-     محمد عبدالسلام فرج، مهندس، اعدام با چوبه دار

 

حکم این پنج تن مسلمان مبارز در سحرگاه روز پنجشنبه 28 فروردین 1361 به اجرا درآمد.
 ستوان يکم خالد اسلامبولي و استوار يکم حسين عباس محمد، از سلول هايشان خارج شده و به خارج از زندان نظامي منتقل شدند. مأموران اين دو تن را تحت شديدترين تدابير امنيتي به وسيله زره پوش تا «کوه سرخ» که براي تيرباران آن ها تعيين شده بود بردند و در مقابل مسلسل ها، دوازده نفر تيرانداز مزدور قرار دادند. يکي از افسران مزدور حکم را چنين قرائت کرد: «شما به خاطر ترور رئيس جمهور محکوم به اعدام شده ايد. آخرين خواسته شما چيست؟»

خالد تقاضاي فرصت براي دو رکعت نماز کرد تا به استقبال شهادت برود. زماني که مأموران قصد بستن چشم هاي آنان را داشتند فريادشان بلند شد: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمّدا رسول الله» و فرمان آتش صادر شد.

عبدالحميد عبدالسلام، عطاطايل و عبدالسلام فرج نيز ساعتي بعد در حياط زندان به دار آويخته شدند.

بدين ترتيب مرداني به شهادت رسيدند که با ايمان به خداي متعال و در راه اعتلاي کلمه توحيد و برپايي دولت اسلامي، فرعون مصر را به سزاي اعمالش رسانيدند و مردانه در راه هدف مقدس خويش جان باختند.

رزیم مصر از دادن اجساد این 5 نفر به خانواده هایشان خودداری کرد و آنها را به طور پنهانی در گورستان ناشناسی به خاک سپرد و خانواده های آنها در حالی که به یکدیگر تبریک می گفتند، اعلام داشتند که تسلیت کسی را نمی پذیرند، چون فرزندانشان را جزء شهدا می دانند.

 

شهید خالد اسلامبولی

 

وصیتنامه شهید خالد اسلامبولی 

پدر، مادر، خواهران و برادر عزیزم محمد!

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
بر شما باد التزام به احکام اسلام و عمل به قرآن و ترس از خداوند. من شما را به اطاعت از دستورات خداوند دعوت می کنم. امیدوارم به خاطر مشکلاتی که شما را دچار آنها می کنم، مرا ببخشید و مورد عفو قرار دهید.
خداوند ما را برای شهادت در راه خود انتخاب و هدایت کرد و ان شاء الله ما و شما را در بهشت در کنار یکدیگر جمع خواهد کرد.

حاکم جامعه ما طغیان کرده و جباری را پیشه خود ساخته است. امت اسلامی راهی برای خلاصی از او ندارد مگر با قتل او ...
مادرم! ناراحت نباش، چون ما به اذن خداوند در زمره شهدا هستیم. نامه من زمانی به شما خواهد رسید که در دنیای آخرت قرار داریم.
خواهرم انسیه و سمیه و برادرم محمد را به خداوند می سپارم. مبلغ پولی که نزد خواهرم انسیه است، بین فقرا و مساکین تقسیم شود و فرزندانش فاطمه و مروه با تربیت اسلامی و مقید به دستورات شرعی تربیت شوند.
ما با هم تصمیم گرفتیم که فرعون مصر را به قتل برسانیم تا شاید خداوند به خاطر این کار، ما را از ننگ دوستی باصهیونیست ها که دامن ما را گرفته و فساد روحی و اخلاقی سادات و همسرش را در جامعه علنی ساخته است نجات بخشد. اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمّدا رسول الله.

 

خالد و رابطه با مصر

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، رابطه با مصر قطع گردید و به پاسداشت عمل شجاعانه این شهدای عزیز خیابانی، در تهران به نام شهید خالد نامگذاری شد.

 

حال پس از چند سال دوباره دو کشور به یاد برقراری رابطه با هم افتادند و یکی از شروط مصری ها تعویض نام خیابان شهید خالد اسلامبولی است.

 

...

 

خیابان شهید خالد اسلامبولی - تهران

 

اسم جایگزین هم انتخاب شده: انتفاضه!

واقعا اقایون چقدر انقلابی هستند!!!

هرچند دولتمردان جمهوری اسلامی با این پیشنهاد موافقت کرده اند و حتی شورای شهر تهران نیز این را پذیرفت و آن را تصویب کرد و برقراری رابطه در آینده نزدیک محتمل است ولی امیدوارم حسنی مبارک، که امام در موردش فرمود: مبارک هم به جهنم می رود، زودتر سقط شود تا احمدی نژاد رییس جمهوری نباشد که با این سگ کثیف دست خواهد داد. 

برگرفته از وبلاگ مرصاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 22:10  توسط معین  | 

مبارک بادبر تمام بی غیرتا...

این خبر سوزش دار رو حتما بخونید تا بگم

ملكه اليزابت دوم انگليس امروز لقب «شواليه» را به سلمان رشدي مرتد كه پس از نوشتن كتاب «آيات شيطاني» احساسات مسلمانان را برانگيخت، اعطا كرد.

 

به گزارش  خبرگزاري فرانسه، اين لقب به «ايان بوتهام»، كريكت‌باز انگليس نيز اعطا شد.
با اين اقدام اين دو فرد از اين پس با لقب «سر (Sir)» خوانده مي‌شوند كه به هنرمندان، ورزشكاران، ديپلماتها، روزنامه‌نگاران و ديگران در مراسم سالگرد تولد ملكه اعطا مي‌شود.
رشدي پس از دريافت اين لقب گفت: «من از دريافت اين افتخار بزرگ احساس هيجان و كوچكي مي‌كنم و عميقا سپاسگذارم كه كارم به اين شكل مورد توجه قرار گرفته است.»
عليرغم انتظارات رسانه‌ها، «ديويد بكام»، كاپيتان سابق تيم فوتبال انگليس كه قررا است به زودي تيم «رئال مادريد» اسپانيا را به مقصد «گلكسي»، لس آنجلس آمريكا ترك كند، لقب شواليه را دريافت نكرد
.

سر" سلمان رشدی مرتد"

واما حرف "مرصاد":
ضمن عرض تبریک به محضر مسولان جمهوری اسلامی و همه ی مسلمونای خوش غیرت بابت زنده موندن این یارو ، و عرض تبریک به مناسبت تولد بانوی حرومزادگان جهان یعنی حضرت ملکه ی الیزابت دوم (دامت فحشائه) خدمتتون عارضم که این سلمان رشدی حرومزاده رو حتما می شناسید(نطفه ی این موجود نجس واقعا مشکل داره).خیلی متاسفم که باید فضای این وبلاگ رو به اسم این خوک کثیف آلوده کنم.محض اطلاع دوستان بی خبری که زیاد کاری به این "نجس العین" نداشتن و نمی دونن یارو چه خریه(بلانسبت خر) باید عرض کنم این مردک حرومی همون نویسنده ی کتاب آیات شیطانی است. این کتاب ۵۰۰ صفحه ای یه رمانه که قهرمانای اون حضرت محمد(صلوات الله علیه) و همسران و اصحابش هستن.آقایون بهونه گیر توجه کنن:

نوشتم (رمان) نه کتاب عقیدتی و استدلالی. این مادر به خطا توی رمانش هر نسبتی رو که لایق وجود کثیف خودش و پدر و مادرشه به حضرت رسول اعظم و اصحاب و همسرانشون می ده.آقایون! حاجیتون رو هوا حرف نمی زنه ، من خودم این کتاب کثافت رو خوندم. این سگ رذل تو داستان بلند"آیات شیطانی"حضرت رسول اعظم و اصحاب و همسرانشون رو (العیاذ بالله) شراب خوار و منحرف اخلاقی  معرفی می کنه.جالب این جاست که این حشره ی نجاست خوار در شناسنامه مسلمونه و هنوز هم خودشو مسلمون می دونه.

سلمان خوکی

اینم یه عکس از این سگ جهنمی

محض اطلاعتون کتاب "آیات شیطانی" حوالی سال ۱۳۶۶بوسیله ی انتشارات آمریکایی "پنگوئن" چاپیده شد و به طور بی سابقه ای همزمان به ده زبان زنده ی دنیا منتشر شد.تا مسلمونا شصتشون خبردار بشه که چه خبر شده ۷-۸-۱۰ ماهی طول کشید.

كتاب نجس "أيات شيطا ني"

اينم يه عكس ازرمان نجس"آیات شیطانی"

راستش این کتاب همچین آش دهن سوزی هم (به لحاظ فنی و ادبی ) نبود اما این اروپایی ها و آمریکایی ها ذرت و ذرت به کتاب جایزه دادن و تبلیغات زیادی دور و بر اون راه انداختن .حضرت روح الله به محض اینکه از ماجرا خبر دار شد و دید که غربیا یه کرمی دارن وارد معرکه شد و "حکم" اعدام سلمان رشدی و ناشران کتاب رو (به شرط اطلاع از متن) صادر کرد و اعلام فرمود هر کس تو این راه کشته بشه شهیده. بعد از امام هم تمام علمای اسلامی از شیعه گرفته تا سنی حکم ارتداد و اعدام این سگ را صادر کردن. حدود ۱۰ سال زندگی واسه این (گه) جهنم شد."اسکاتلندیارد"(پلیس انگلستان)برای محافظت از این یارو سالی نزدیک به یک میلیون دلار هزینه می کرد .اونقد ر زندگی این مردک به هم ریخت که زنش طلاقش داد و اون مجبور شد به معشوقه بازی مشغول بشه که البته این معشوقه های رنگ و وارنگ هم هر کدوم بعد از مدتی از ترس جونشون دمشون رو می ذاشتن رو کولشون و سلمان رو تونکبت خودش رها می کردن.خصوصا بعد از انفجاربزرگی در هتل "بورلی هیلز " لندن که این بی پدر اونجا زندگی می کرد دیگه آب خوش از گلوی رشدی پایین نمی رفت.خود عوضی اش در باره ی اون سال ها به کابس تعبیر می کنه.اما بالاخره بعضی رجال "بی بته" و "سیب زمینی " کار خودشونو کردن و یه جورایی خیال انگلو ساکسون های عوضی رو راحت کردن که دیگه کسی از طرف ایران نفله کردن رشدی  رو پی گیری نمی کنه.این طوری شد که این خوک چند سالیه خواب و خوراک راحت تری داره و بساط الواطیش رو به راهه. بی ناموسا اینقدر

پر رو شدن که حالا لقب و عنوان هم دادن به حرومزاده.چشم رجال وطنی روشن و رویشان مقابل پیامبر اعظم سفید !! 

سلمان خوکی و معشوقه ی لجنش

تا حالا دو نفر برای خلاص کردن این سگ اقدام کردن اما موفق نشدن و به شهادت رسیدن ، شهیدان : "مصطفی مازح "، اهل لبنان (که انفجار هتل بورلی هیلز کار خود پدر صلواتیش بود) و "محمدابراهیم عطایی" ، اهل ایران. روحشون شاد که تـه غیرت بودن و مردانگی و مثل من و شما ی پر ادعا و تو خالی نبودن.بهشت برین نوش جونشون.

هتل محل اقامت "عزیز نسین" مترجم کتاب آیات شیطانی به زبان ترکی

این ساختمون سوخته تو عکس بالایی

مال یه هتل تو شهر سیواس ترکیه ست

که مترجم کتاب آیات شیطانی به زبون

ترکی توش بوده.ببینید ترکا چه بلایی

سر هتل آوردن.اگه پلیس ترکیه خودشو

قاطی نمی کرد یارو جون سالم به در نمی برد

شهدای شهر سیواس ترکیه

این ردیف جنازه های سوراخ سوراخ شده

بر و بچ با غیرت ترکیه هستن که تو تظاهرات علیه

مترجم ترکی آیات شیطانی بوسیله ی پلیس

ترکیه شهید شدن.بازم ترکا که اینقدر ما

دری وری بارشون می کنیم.شهادت

گوارای وجودشون

 

پیشنهاد می کنم تمامی حضرات مسولینی که توی این ۱۹ سال هر رقم که تونستن به غربیای بی پدر و مادر قول و تضمین دادن که آزار نظام اسلامی به سلمان رشدی نمی رسه ، بیان یه جشن  هر چند مختصر برای این افتخار آفرینی جدید جناب رشدی بگیرن و در همون جشن ضمن اظهار برائت و تنفر از هر گونه تروریسم و خشونت ، برای اثبات حسن نیت ایران به غرب ، از اینگیلیسی های مادر...(ببخشید)، از دولت فخیمه ی انگلستان بخوان که این نویسنده ی بزرگ را به عنوان سفیر اینگیلیس تو ایران معرفی کنن...

ای تو کله ی هر بی پدر و مادر و بی شرفی که نون خمینی و شهدا رو خورد و آش اجنبی رو هم زد."آش به هم زدن" پیشکش ، حداقل تو آش خودمون پشگل نریزید بی غیرت ها.

راستی ! از مهمونای جشن تولد ملکه ی مفخم تو سفارت اینگیلیس تو تهران چه خبر؟ به نظر شما با این بی شرفا باید چی کار کرد ؟

خدایا ! نصیب فرزندان روح الله قرا بده کندن شلوار این سلمان رشدی حرامزاده را

یا در این راه شهادت رو قسمتمون کن .  

شادی روح شهیدان مصطفی مازح و محمدابراهیم عطایی صلوات

 

تو کله ی ملکه ی اینگیلیس با اون شوهر مونگلش

به نقل از وبلاگ مرصاد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:23  توسط معین  | 

ویزای بهشت 


حکایت چگونگی پشت پا زدن "محمد ابراهیم عطایی" به همه ی اون چیزایی که من و تو سفت بهشون چسبیدیم و  رفتنش به معرکه ای که عمرا من و تو مردش نیستیم ولی خیلی شعارش رو می دیم

به مناسبت اعطای عالی ترین نشان رسمی انگلستان ،" نشان شوالیه" به

سلمان رشدی ملعون در سالگرد تولد ملکه ی انگلستان

قبلش لازمه یه چند جمله ای رو خیلی مودبانه و پاستوریزه (همونطور که بعضی رفقا خواسته بودن) بنویسم .چیزایی که خواهید خوند(اگه مردونه حوصله کنید و تا آخرش رو بخونید) همش واقعیه و عین حقیقت. این "آقا محمد ابراهیم عطایی" حجت انکار ناپذیریه واسه اون دسته آدمای تنبل(ترجمه ی مودبانه ی عبارت ...) اما پر ادعایی که همیشه منتظرن" تا محرم گردد" و "هنگامه ی امتحان میسر گردد" تا کاری کنن کارستون ، اما معلوم نیست چرا محرم موعود این آقایون ، هیچ وقت "نمی گردد".محض اطلاع این حضرات "منتظر محرم" عرض می کنم که آدمای بی نام و نشونی تو کشورای دیگه ی دنیا که اصلا هم ادعای شیعه گیشون، شکم آسمون رو پاره نکرده 

کارهایی رو که باید امثال ما و شما به ثمر برسونیم انجام دادن.مثلا مترجم ژاپنی کتاب "آیات شیطانی"، آقای  "هیتوشی ایگاراشی"  تو شهر توکیو با شکمش با چاقو سفره  شد و رفت به جهنم. مترجم ایتالیایی این کتاب هم که اسم نحسش "ایتوره کاپریولو"بود هم مورد حمله قرار گرفت و تا سر حد مرگ زخمی شد ، یه یارویی هم که تو نروژ "آیات شیطانی" رو منتشر کرده بود با سلاح گرم هدف قرار گرفت که بدبختانه جون به در برد. فکر کنم اسم این نروژیه"ویلیام نیگارد" بود.سلمان رشدی وقتی شنید چه بلایی سر ویلیام جونش اومده بدجوری ضعف کرد و چند سال بعد گفت که اون روز بدترین روز زندگیش بوده...اما "آقا عطایی" از ایران با افتخار تمام رفت سراغ اصل کاری تا کار ناتموم بقیه رو تموم کنه."آقا محمد ابراهیم عطایی"مصداق روشن اون دسته آدماییه که زمین و زمان رو برای پیدا کردن کربلای خودشون ، زیر و رو می کنن و بالاخره هم پیداش می کنن و از اون جا یه دور خیز تمیز مکنن به سمت آسمون ، دورخیزی بلند که اونا رو صاف می بره بغل دست "آقا ابا عبدالله الحسین"(علیه السلام) و ملحقشون می کنه به "اردوی منتظران رجعت" تا بالاخره یه روزی که خیلی هم دور نیست تو رکاب "رییس هممون" برگردن و شلوار...(ببخشید) ، پدر همه ی بر و بچ شیاطین اکبر و اصغر رو دربیارن.حال و حولی که می کنن ، نوش جونشون

مترجم ژاپنی کتاب "آیات شیطانی" لعنت الله علیه

مترجم  ژاپنی به درک واصل شده ی "آیات شیطانی""هیتوشی ایگاراشی"

یه خواهشی هم از آقایون و خانومای خوننده دارم : مرد باشید و اگه شروع به خوندن کردید تا آخرش برید، آخه حیفه. تو این همه علافی و "وب گردی وقت تلف کن"  یه همچین فرصتایی که آدم رو ببره تو حال و هوای بنده های مخلص و کار درست خدا، کم پیش میاد .اگه نخونید هم از جیب خودتون رفته. گذاشتن یه همچین مطلب بلندی تو یه وبلاگ، ریسک بزرگیه چون تعداد بازدید کننده ها و نظر دهنده ها رو خیلی کم می کنه ولی همش فدای سر پر صفای"آقا محمد ابراهیم عطایی".

ضمنا اینم بگم که تا حالا از این بنده ی جیگر دار خدا عکسی منتشر نشده.

 

**********

رضا اشعری، همرزم شهید:
آخرین بار در خیابان جمهوری دیدمش، سر خیابان بابی ساندز، اول نشناختمش. یک تی شرت زردرنگ پوشیده بود، ریش هایش را هم از ته زده بود. رفتم جلو، گفتم: «ابراهیم! خودتی؟» خودش بود؛ ولی پاک عوض شده بود. حرف زدنش هم مثل همیشه گرم نبود. گفتم: «این‌جا چه کار می کنی؟» اکراه داشت که حرف بزند، گفت: «آمدم ویزا بگیرم.» و خواست خداحافظی کند که دستش را گرفتم. گفتم: «ویزا برای کجا؟ چی شده مگر؟» گفت: «ولم کن رضا! عجله دارم.» دستش را با تکان از دستم بیرون کشید و رفت. خشکم زد. با خودم گفتم: «خدایا! این ابراهیم همان ابراهیم است؟!»

**********

علی منتظری، همرزم شهید :
آشنایی مان برمی گردد به سال 62. آن موقع من 17 سالم بود، مقر گردان سرپل ذهاب بود. من امدادگر بودم. ابراهیم هم امدادگر بود‍‍‍‍‍‍‍‍‍؛ اما گروهان یک بود. شنیدم که چند تا از بچه ها تیفوس گرفته اند. یک چادر سه تخته آن طرف رودخانه زده بودند و کسی هم حق ملاقات با آنها را نداشت. یک روز مریزاد، مسؤول بهداری گردان آمد سراغم، گفت: «منتظری! از امروز برو چادر بیمارستان- اسمی بود که بچه ها روی آن چادر گذاشته بودند- کمک عطایی» گفتم: «عطایی دیگر کیست؟» گفت مال گروهان یک است.

رفتم چادر بیمارستان. وارد شدم. داشت به یکی از بیمارها آب می داد، متوجه من نشد. وقتی برگشت تعجب کردم. 13 یا 14 سال بیشتر نداشت. سلام کردم گفت: «عقب!» من یک قدم عقب رفتم. دوباره گفت: «عقب!» یک قدم دیگر رفتم عقب؛ بعد گفت: «خب، حالا علیکم السلام، کارتان را بفرمایید.» هم لجم گرفته بود، هم تسخیر شده بودم. با لکنت زبان گفتم: «آقای مریزاد من را فرستاده کمک شما.» همان طور با تحکم گفت: «به آقای مریزاد بگو، ابراهیم کمک لازم ندارد.» من از روی لج عقب رفتم تا او دیگر نگاهم نکرد. بعد هم راهم را کشیدم و رفتم.

**********

مادر شهید :
یک روز آمد خانه و یک راست رفت زیرزمین. نگرانش شدم. دنبالش رفتم دیدم بچه ام سرش را گذاشته روی مهر، های های گریه می کند. من هم روی همان پله نشستم و همپایش گریه کردم… بعد… ببخشید… بعد رفت قرآن را برداشت و با ترتیل شروع به خواندن کرد. صدایش یک حزن تازه ای داشت. نیم ساعتی قرآن را خواند، بعد آمد سراغ من و سلام کرد. گفتم: «ابراهیم جان! چی شده مادر؟ نصفه جان شدم.» گفت: «یک از خدا بی خبری پیدا شده به قرآن توهین کرده، یک کتاب نوشته به اسم آیات شیطانی.» گفتم: «خدا ان‌شاءالله لعنتش کند، کی هست؟» گفت: «یک انگلیسی هندی الاصل است.»

**********

برادر شهید (اسماعیل عطایی):
فتوای حضرت امام که صادر شد، دیگر آرام و قرار نداشت، انگار خط سرنوشتش را پیدا کرده بود. می گفت که من فقط یک آرزو دارم.

**********

رضا اشعری، همرزم شهید:
از علی منتظری شنیدم که رفته آلمان برای معالجه. گفتم: «مگر شیمیایی‌اش حاد شده؟» گفت: «ظاهرا.» البته بعد از خیبر، تا آن‌جا که من خبر دارم ناراحتی همیشه باهاش بود.

**********

ساسان طالبی، از دوستان شهید:
دیگر سر کلاس ها هم نمی آمد. من تعجب می کردم کسی که حاضرشدن به موقع سر کلاس را واجب شرعی می دانست، چطور می شود که اصلا یک هفته سر کلاس نیاید؟ البته گاهی دانشکده می دیدمش؛ ولی عوض شده بود. تند می آمد، تند می رفت؛ با کسی هم گرم نمی گرفت.

" ویلیام نیگارد"ناشر نروژی "آ یا ت شیطانی"

"ویلیام نیگارد" ناشر :کتاب منحوس "آیات شیطانی" در نروژ که هدف گلوله فرزندان معنوی رسول الله قرار گرفت و جان به در برد

لباس های"ویلیام نیگارد"

جای گلوله های شلیک شده به طرف ناشر نروژی کتاب"آیات شیطانی" متاسفانه دو تا از گلوله ها فقط بدن کثیف این آقا را خراش داده و رد شده اند که اگر می خوردند طرف زنده نمی ماند

 **********

برادر شهید (اسماعیل عطایی):
می گفت من زنده باشم و یک مرتد که به اشرف مخلوقات توهین کرده، جایزه بگیرد؟ من زنده باشم و یک نفر که قلب آقا امام زمان را خون کرده، خوش بگذراند؟!

**********

ج.الف :
من به قضیه شک داشتم. به اصل موضوع شک داشتم. به بچه ها گفتم که این پسره را بیاورید من ببینمش. قرار گذاشتیم. معمولاَ افرادی که در قرارهای این جوری حاضر می شوند، مضطرب اند، اطمینان به نفس کافی ندارند و دستپاچه برخورد می کنند؛ اما این شهید ما که آمد، اصلاَ این طوری نبود. 21-22 سالش بود. سلام که کرد و نشست دلم من قرص شد. همان‌جا توی دلم گفتم: «خدایا بنازم به قدرتت؛ چه جوان هایی ما داریم و دلمان بعضی وقت‌ها از توطئه های خارجی می لرزد!»

**********

دکتر رضا داوری، استاد فلسفه:
این یعنی همان خلیفه‌ای که خدا می فرماید ما در زمین قرار داده ایم. شهید عطایی مصداق محسوس همین معناست.

**********

مادر شهید:
گفتم: «مادر! من دختر فلانی را برایت دیده ام، با خانواده شان صحبت کرده ام. تو اصلا به این مسأله توجه نمی‌کنی! امام فتوایی داده اند، ان شاءالله عمل می شود، تو مکلف به این مسأله نیستی!» گفت: «چرا مادر! من مکلفم، من می دانم دارم چه کار می کنم.»

**********

دکتر رضا داوری، استاد فلسفه:
یقین داشت، راهش را پیدا کرده بود و انگار روی نقطه ای ایستاده بود که انتهای مسیرش را می دید.

**********

مادر شهید:
گفتم: «مادر! جواب مردم را چه بدهم؟ اسم گذاشتیم روی دختر مردم.» گفت: «تو فقط قول بده این راز را با کسی در میان نگذاری.» هی خودش را به آن راه می زد. گفتم: «من دارم از آبرویمان توی مردم حرف می زنم.» دوباره گفت: «می دانی؟ اگر این قضیه لو برود، زندگی من لو رفته، شما که این را نمی خواهید؟» هی من از ازدواج می گفتم، هی او می گفت که این قضیه بین خودمان بماند.

**********

ساسان طالبی:
آخرین باری که دیدمش، توی دانشکده بود. چند وقت بود که دوست داشتم ببینمش و مفصل باهاش حرف بزنم. بس که به کسی محل نمی گذاشت. عقده ای شده بودم. آن روز یادم است که کلاس نداشتم. جلو فروشگاه دیدمش. گفت: «می خواهم باهات حرف بزنم.» گفتم: «خوب است، بالاخره یاد رفقایت هم می کنی!» گفت: «طاقت گریه ندارم، اوضاعم قاطی پاطی است. یک خبر خوبی برایت دارم، اگر به حرفم گوش بدهی پشیمان نمی شوی، یک دختری را می شناسم…»

**********

مادر شهید:
گفت: «یک دوست دارم اسمش طالبی است…» شما دیدیدش، انگار با او مصاحبه هم کرده اید، پسر خوبی است خدا حفظش کند؛ گفت: «قضیه را برایش تعریف کردم، نشانی را بده برود خواستگاری.» آنجا بود که فهمیدم تصمیمش برو برگرد ندارد. قید دختره را زده بود. بند دلم لرزید… گفتم: «خدایا! اگر قسمت این است، من راضی ام.» نمی دانم توی قیافه ام چه دید؟!… [گریه مادر] پرسید: «راضی هستی مادر؟» گفتم: «آره پسرم!»

**********

ج.الف:
بهش گفتم کار اشتباهی کرده که مادرش را در جریان گذاشته است . گفت: «شما هنوز مادر من را نشناخته‌اید.» واقعیت این بود که من خودم را هم هنوز نشناخته بودم. گفتم: «با این حال صحبت هایی هست که باید با مادرت و با هر کس دیگری که قضیه را می داند بکنی.»

**********

برادرشهید(اسماعیل عطایی):
یک هفته کارمان تمرین بود؛ اگر زنگ زدند کی بردارد، چی بگوید؛ اگر آمدند در منزل چی؟ دوستان چی؟ دانشکده چی؟ و خلاصه وقتی که داشت می رفت، ما آن‌قدر آماده شده بودیم که انگار یک سال است به خارج رفته است.

**********

علی منتظری:
از همان موقع ها بوی شهادت می داد. به قول بچه ها نوربالا می زد. بهش می گفتم: «فلق». آن روزها فخرالدین حجازی آمده بود سرپل ذهاب، یک سخنرانی کرده بود و نماز شب خوان های رزمنده را «فلق» نامیده بود. من خیلی به دست و پایش می پیچیدم. می گفتم: «تو آخرش شهید می شوی!» او همیشه در جواب می‌گفت: «ما تا انقلاب مهدی زنده ایم!»

**********

رشدی ملعون با چاپ جدید کتاب"آیات شیطانی"

این ملعون از  تجدید چاپ کتاب کفرآمیز خودش صرف نظر نکرد و زمانی که انگلستان حاضر به چاپ ارزان قیمت این کتاب (بدون جلد گالینگور و با کاغذ کاهی) نشد، اون رو به آمریکا برد و به صورت ارزان قیمت (برای سهولت خرید عمومی آن) چاپوندش.یعنی قسمتمون می شه این خنده تهوع آور رو روی صورت این مردک بخشکونیم؟

ج.الف:
وقتی بهش گفتم: «ما هیچ کمکی نمی توانیم بکینم» هیچ تغییری در او رخ نداد؛ نه در رفتارش و نه حتی در چهره اش. گفت: «من از شما کمک نخواستم، فقط خواستم در جریان باشید، حتی اجازه هم نمی خواهم، مگر این‌که بازداشتم کنید؛ والا به یاری خدا تا آخرش می روم.»

**********

کاردار سفارت سوییس در تهران در مصاحبه با سی.ان.ان:
تقاضای ویزای ویژه کرده بود. گفته بود که حاضر است پناهنده شود و علیه ایران حرف بزند. از طرف سازمان های آمریکایی هم حمایت شده بود، از جمله سازمان دیده بان حقوق بشر … [رییس یکی از گروهک های غیرقانونی در ایران] هم او را تأیید كرده بود. به این نتیجه رسیده بودیم که مشکل شخصیتی دارد و قابل بهره برداری است.

**********

ج.الف:
همه تست ها مثبت بود. نقطه فرود هم چک شده بود. مشکلی نبود؛ اما می دانستیم که درصد موفقیت بسیار پایین است. 10 تا 30 درصد بیشتر امید نبود. به خودش هم گفتیم؛ جواب داد: «مطمئن باشید که من پیروزم.»

**********

برادر شهید (اسماعیل عطایی):
خیلی چیزها از امام یاد گرفته بود. به خصوص اطمینان قلب و صلابتی که داشت نمونه بود. به ما روحیه می داد. به من می گفت: «اسماعیل! این راهی که من می روم شکست تویش نیست.» من فکر می کردم که منظورش این است که حتماَ به نتیجه می رسد؛ اما وصیتنامه اش را خواندم، منظورش را فهمیدم. از قول امام نوشته بود: «چه بکشید و چه کشته شوید پیروزید.» و این همان چیزی بود که شخصیت او را ساخته بود.

**********

دکتر رضا داوری:
… و بالاخره رفت و رسید و شهید هم شد…

**********

مادر شهید:
قبرش را نمی دانم کجاست. می روم بهشت زهرا سر یک قبر خالی که اسم او روی سنگش است. می گویم: «مادر! توی دنیا که سربلندمان کردی، آخرت هم دستمان را بگیر.» بچه ام نمرده، قبرش را هم که می بینید؛ خالی است! باور کنید به خود مقام سیدالشهدا همیشه باهاش حرف می زنم و جواب می گیرم. جواب هاش به قلبم خطور می کند. می گویم: «مادر! من باور دارم که شهیدها زنده اند.» بعد حرفم را می زنم، بلافاصله جواب می گیرم. همیشه وجودش را با خودم حس می کنم. بچه ام نگران من است.

**********

رضا اشعری:
می گفت که ما تا انقلاب مهدی زنده ایم و من واقعاَ نمی دانم آن روز هم می دانست که شهید می شود یا نه؟ هر وقت تنها می شدیم از خدا حرف می زد، از آخرت و به خصوص از شهادت می گفت؛ «خدا نعمتی برتر از شهادت خلق نکرده است.»

**********

دکتر رضا داوری:
سر کلاس سؤالاتی می پرسید که معلوم بود این جوان به یک جاهایی رسیده است. من خودم گاهی می ماندم. یک ملاقاتی هم گویا با حضرت آیت الله جوادی آملی داشت. ایشان را هم گویا تحت تأثیر قرار داده بود.

یک روز بعد از درس به من گفت: «استاد! به نظر من این یک اشتباه فلسفی است که «من» انسان همان روح انسان است.» حالا من همان جلسه این مطلب را درس داده بودم. گفتم: «پس «من» انسان از دیدگاه شما چیست؟» گفت: «من انسان خیلی عمیق تر از روح است. «من» آدمی زمانی کشف می شود که انسان خدا را کشف کند.» بعد این آیه را خواند: «و لا تکونوا کالذین نسواالله فانسهم انفسهم اولئک هم الفاسقون»

**********

بدون شرح

سلمان رشدی که که حالا ۶۰سالشه کارش به جایی رسید که فقط طی 20 روز 13 بار محل خواب خودش رو تغییر داد. چنان فضای جهنمی بر زندگی او حاکم شد که زنش ازش جدا شد و در مطبوعات اونو  را «فردی بزدل» نامید. تنها دو سال پس از صدور حکم اعدام بود که سلمان رشدی جرأت سفر به خارج انگلستان را پیدا کرد و با یک هواپیمای جنگی در سال 1991 میلادی برای سخنرانی به دانشگاه کلمبیا در آمریکا رفت و برگشت. محافظت از این بابا بعد از صدور حکم حضرت امام بر عهده «اسکاتلند یارد» (پلیس انگلیس) قرار گرفت. هزینه های محافظت از او در سال بین یک تا 10 میلیون پوند تخمین زده می شود؛ صدای همه ی انگلیسی ها از این ولخرجی دراومد و حتی یکبار شاهزاده چارلز (ولیعهد انگلستان) گفت: «سلمان رشدی سرباری پر خرج برای مالیات دهندگان انگلیسی است.» همچنین شرکت هواپیمایی «بریتیش ایر ویز» حضور رشدی را در هواپیماهای خود تا سال 1998 ممنوع اعلام کرده و شرکت هواپیمایی «ایرکانادا» چند سال پیش سفر رشدی را با پروازهای خود غیرممکن اعلام نمود.

 

ج.الف:
اینها را دیگر من با واسطه می گویم. گفتند که بنا بوده در جریان بازدید رشدی از یک کتابخانه او را با گلوله بزند؛ اما قبل از ورود به او مشکوک می شوند. در حین بازرسی بدنی درگیر می شود و گلوله می خورد. جالب اینکه کوچکترین خبری منعکس نشد. انگار نه انگار که چنین واقعه ای وجود خارجی داشته است. بعدها که خبرش غیر رسمی درز کرد، یک اشاره تلویحی کردند و بعدش هم هیچ.

**********

مادر شهید:
آن شب من خواب دیدم. شوهر مرحومم همیشه می گفت: «شبی که ابراهیم به دنیا آمد یک سید نورانی یک انگشتر زرد به انگشتم کرد.» آن شب من خواب دیدم که با مرحوم شوهرم نشسته ایم، منتظریم که ابراهیم بیاید ناهار بخوریم. یک سید نورانی آمد به مرحوم شوهرم گفت: «حاج آقا! آن انگشتر امانتی را آمده ام بگیرم.» من از خواب پریدم و تا صبح گریه کردم. اسماعیل بچه ام آمد توی اتاق. هی دلداری ام داد. من هم هی می گفتم: «مادر! دیگر بی ابراهیم شدم، پسرم حجله ندیده رفت شهید شد. خدا این آمریکا را ذلیل کند. الهی رشدی ملعون تکه تکه بشود.»

**********

برادر شهید(اسماعیل عطایی):
من خودم دست کمی از مادرم نداشتم. دلشوره عجیبی داشتم. آن شب اصلاَ خوابم نبرده بود؛ اما باید مادرم را آرام می کردم. نمی خواستم همسایه ها خبردار شوند.

**********

رضا اشعری:
می گفتند اصلاَ موفق به دیدار رشدی نشده است. تور حفاظتی رشدی خیلی قوی است. آبروی سیاسی اروپا در گرو امنیت رشدی است و به همین دلیل شدیدترین تدابیر را در نظر گرفته اند.

**********

ج.الف :
با تجربه ای که من دارم رشدی تا آخر عمر، آب خوش از گلویش پایین نخواهد رفت.

**********

دکتر رضا داوری:
سلمان رشدی با فتوای امام اعدام شد و اینکه این روزها به دریوزگی افتاده، سلمان رشدی نیست، کالبد متعفن یک انسان پست است که روحش را به شیطان فروخته است، اما این ابراهیم شهید ما امروز زنده است و تا ابد هم زنده خواهد بود و تمام آزادگان جهان هم از محضرش مستفیض می شوند.

**********

از یادداشت های شهید ابراهیم عطایی:
«قطعنامه که پذیرفته شد و آتش بس که اعلام شد، من یک باره به خودم آمدم، دیدم سفره را برچیده اند و نصیب من از روزی شهادت، فقط حسرت است. بعد ازخودم پرسیدم که ابراهیم! آیا حقیقتاَ درجستجوی شهادت بوده ای؟ دیدم که نه. باز از خودم پرسیدم: ابراهیم! اکنون چه؟ آیا آماده دیدار حق هستی؟ و باز پاسخ درونی ام حاصلی جز حسرت و اندوه نداشت. دیدم که با تمام وجود به این قفس خاکی چسبیده ام و بال و پر پروازم نیست. تعارف با خودم را کنار گذاشتم. دیدم که در این مدت، از شهادت فقط دم می زده ام؛ اما بارها آن را رد کرده ام. دیدم شهادت هدیه ای است از طرف خدا که ابتدا باید بپذیری، بعد به آن برسی و بدا به حال من! من در جام زهری که امام نوشید، آب حیات یافته بودم و بدا به حال من! من از قطعنامه متولد شدم.»

**********

برادر شهید (اسماعیل عطایی):
بعد از مرصاد من احساس کردم که ابراهیم به یک بلوغ جدیدی رسیده است. حرف هایش بوی امام می داد. بوی شهیدان را می داد، به قول شما مطبوعاتی ها، بوی باروت می داد. یک طوری از دوستان شهیدش حرف می زد که انگار در حضور آنها است و من الآن بعضی وقت ها که فکرش را می کنم، می گویم که نکند واقعاَ روح آنها را می دید؟ و الآن این باور به من و مادرم سرایت کرده است و من هر وقت زیارت شهدا را می خوانم، قبل از همه صدای ابراهیم را می شنوم که به سلامم جواب می دهد.

**********

دکتر رضا داوری:
ابراهیم برای من یک اسوه است، یک اسطوره است که به حیات حقیقی رسیده است. زمان حیاتش همیشه برای من نمونه کامل یک انسان بود که توی این دنیا به هویت خودش رسیده بود. نمونه کامل کسی بود که خودش را خوب شناخته بود، مردمش را خوب شناخته بود، امامش را خوب شناخته بود، خدایش را خوب شناخته بود، دینش را و راهش را خوب شناخته بود و بالاخره هم رفت و رسید و پیروز شد یعنی شهید شد.

**********

فرازی از وصیتنامه شهید:
شیرینی و لذات زندگی در آن است که مرد در انتظار مرگ ننشیند، بلکه به دنبال آن برود و آن را در آغوش بکشد. شیرینی زندگی در آنجاست که حلاوت مرگ را دریابی و اینچنین است که قاسم بن الحسن (علیهما السلام) از مرگ تعبیر «احلی من العسل» دارد. شرافت و کرامت آدمی از زندگی و مرگش رقم می خورد و من همواره از خدای لایزال خواسته ام که چگونه زیستن و چگونه مردن هر دو را، او به من بیاموزد …

**********

متأسفانه دولت انگلستان از تحویل پیکر پاک شهید عطایی به جمهوری اسلامی خودداری کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:22  توسط معین  | 

اذعان رویترز به شکست امریکا در برابر حزب الله

 

 

خبرگزاری رویترز اذعان كرد : حزب الله لبنان ، به اعتبار جهانی دولت آمریكا، ضربه سختی زده است.

 

به گزارش رجانيوز به نقل از شبکه خبر، این خبرگزاری در تحلیلی درباره اوضاع لبنان نوشت : آمریكا تلاش كرد جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) را در غزه زمینگیر كند اما حزب الله لبنان ، دولت جرج بوش را تحقیر كرده است.

 

رویترز افزود : بوش همواره از تلاش دولت آمریكا برای پیشبرد دموكراسی در دنیای عرب دم می زند اما این شعارهای رئیس جمهور آمریكا از چشم مردم منطقه افتاد و آنها هیچ توجهی به این حرفها ندارند.

 

رویترز تصریح كرد: گروه حاكم لبنان با وجود حمایت آمریكا، اكنون منزوی، آشفته و سردرگم است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:14  توسط معین  | 

بوش از هیچ زنی نمی گذرد:

حتی زن پوتین! پوتین داره تو دلش می گه دیگه بسه بابا ولی جرجی مگه ول می کنه!!!

اینم از مسلمونی اماراتی ها!!

Click for Full Size View

 

از پیرزن ها هم نمی گذره!!

اینم از مرکل

الهی من فدای تو بشم

2

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:59  توسط معین  | 

رقص بوش با عربها

bush in arab estan رقص بوش در عربستان

فکر کنم این عربها فیلم دست دادن رامسفلد با صدام رو ندیدن که بعد چه بلایی سر صدام اومد!!

حالا ببین کی گفتم همین بوشی که می بینید با اینها می رقصه چه بلایی سر این عربها بیاره 

بیچاره مردم عرب که باید تاوان جاهلیت حاکمان خودشونو پس بدن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:4  توسط معین  | 

سایت آفتاب متعلق به حسن روحانی دست راست هاشمی رفسنجانی در اقدامی سوال برانگیز در سالگرد تولد ملکه الیزابت در یک گزارش تصویری علقه پنهان خود را نسبت به بریتانیای کثیف نشان داد.

آفتاب در یک توضیح کوتاه در پایین عکس هایش چنین آورده است:" الیزابت دوم یا الیزابت الکساندرا مری ویندسور متولد ۲۱ آوریل ۱۹۲۶ رئیس دولت کشور پادشاهی متحد(بریتانیا) و پانزده کشور مستقل است که روی هم با عنوان قلمروهای همسود شناخته می‌شوند.

امروز بیش از ۱۲۸ میلیون نفر در کشورهایی زندگی می‌کنند که او صدر حکومت آنان است. "

گفتنی است روحانی دکترای خود را از انگلیس دریافت کرده است. او ضمنا رابطه ی خوبی با انگلیسی ها دارد.

برای دیدن این خبر آفتاب کلیک کنید:

ملکه الیزابت از ابتدا تا کنون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:2  توسط معین  |